تاریخنامه

راننده خوش ذوق...

    دوران کارشناسی و زمانی که در دانشگاه فردوسی مشهد بودیم احتیاج نبود تا برای صرف ناهار نصف شهر را زیر پا بگذاریم! اما چرا با این جمله شروع کردم؟!

   اینجا برای یک لقمه نان باید از شرق  به غرب تهران سفر کنیم. البته این خود موهبتی است چون هم تهرانگردی است و هم تنوعی در فعالیت های روزانه محسوب می شود. اما همیشه اینگونه نیست. بگذریم...

 


  از زمان ورود به دانشگاه تهران برای رفتن به دانشکده در خدمت راننده های مختلفی بودیم اما راننده امسال تفاوتهایی با بقیه دارد. همانگونه که می دانید بیشتر اتوبوس ها دارای تلویزیون هستند -اگرچه شاید خیلی از تلویزیون ها خراب باشند!- یک روز به صورت اتفاقی چشمم به محل تلویزیون افتاد و به جای مشاهده تلویزیون نقاشی را دیدم که با موضوع "قطع درختان توسط انسان ها" خودنمایی می کرد. البته من با راننده اتوبوس قبلآ هم آشنایی داشتم ولی آن روز بیشتر با ایشان آشنا شدم. وقتی با آقای صابر گزل نیا صحبت کردم متوجه شدم که ایشان علاقه زیادی به نقاشی دارند و گفتند: در مواقع بیکاری نقاشی می کشند یا داستان می نویسند.

از آن روز به بعد همیشه بعد از ورود به اتوبوس نگاهی به تابلوی نقاشی آقای گزل نیا می اندازم تا ببینم که نقاشی آن روز به چه موضوعی اختصاص دارد. ضمنا متوجه شدم که ایشان برای چند مجله خانواده نیز داستان های اجتماعی و خانوادگی می نویسد.

بنابراین در برخی موارد هرچند فاصله خوابگاه تا دانشکده  به دلیل ترافیک زیاد غیر قابل تحمل می شود نقاشی های ایشان و بحث پیرامون آن ها باعث می شود تا از سختی  مسیر کاسته شود و خستگی را از تن دانشجویان بیرون کند. البته همیشه نقاشی ها  ایشان حامل پیام اخلاقی و ارزنده نیز هستند. جا دارد از این راننده خوش ذوق تشکر کنیم.

 

 

یکی از نقاشی های ایشان را برای نمونه در این قسمت قرار دادم:

   + محمدجعفر اشکواری ; ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()
BlogLike textcolor="#333333" linkcolor="#2f57a2" backgroundcolor="#ffffff">