تاریخنامه

شوک...!

اگرچه مدتی است به دلیل مشغله کاری و درس، مطلب جدیدی در وبلاگ قرار ندادم و از این بابت از خوانندگان پوزش می طلبم، اما موضوعی من را وادار کرد تا درباره آن مطلبی بنویسم. دیروز چندین بار از یکی از شبکه های سیما تبلیغ برنامه ای (شوک) را مشاهده کردم که درباره تخریب محیط زیست تهیه شده بود. ساعت 23:20 برنامه آغاز شد.


برنامه با صحبت های دکتر بسکی شروع شد. از صدای وی می شد حدس زد که چه بلایی بر سر محیط زیست آمده است. از آنجایی که مستند مربوط به تخریب جنگل های شمال کشور و بویژه شهرهایی چون نور، نوشهر، چالوس، تنکابن و رامسر بود، بیشتر نظرم را به خود جلب کرد. هر چه که از برنامه می گذشت، حس خوابی که قبل از برنامه سراغ آمده بود،

از من دورتر و دورتر می شد. خاطره ای را برایتان نقل می کنم. چند سال قبل به دلیل مشکلاتی که بین شهرداری تنکابن و ساکنان برخی مناطق جنگلی که مانع ریختن زباله در نزدیک محل سکونت خود شده بودند، بوجود آمده بود، زباله ها برای مدتی در کوچه ها انباشته شده بود و وضعیت نامناسبی بوجود آورده بود. کار به جایی رسید که مردم زباله ها را در اطراف روستاها و در داخل باغ ها رها می ساختند یا متاسفانه در رودخانه های منتهی به دریای خزر می انداختند! صحنه های ناگواری بود. مدتی بر این منوال گذشت تا اینکه روزی ماشین شهرداری آمد و من با سراسیمگی از خانه بیرون رفتم و دیدم که مشغول جمع آوری زباله ها هستند. با خوشحالی از راننده پرسیدم «خداروشکر، مشکل حل شد دیگه؟»، گفت: «نه». با تعجب پرسیدم:«پس این زباله ها را کجا می برید؟»، گفت: «گفتند بروید جمع کنید و ببرید...». همکارش گفت: «به شما چه که ما چی کار می کنیم»...چیزی نگفتم و آنها به کار خود ادامه دادند و سرانجام رفتند. البته بعدها مشکل حل شد.

غرض، مشکلاتی از این دست در مناطق شمالی امری طبیعی است و در بیشتر مواقع برطرف می شود، اما موضوع برنامه شب گذشته که درباره زمین خواری بود چیزی نیست که به این راحتی ها برطرف شود. دردناک تر از همه جمله ای بود که داغ دل من را تازه کرد. یکی از اهالی منطقه در یک جمله آینده بسیاری از بومیان و کشاورزان (البته خرده کشاورزان) شمال را بیان کرد. او می گفت: «کشاورزان زمین را فروختند، زمین از بین رفت، پولش را گرفتند و خوردند و پول هم تمام شد، حالا شدند سرایدار!». باور کنید بارها به اطرافیان گفتم که اگر به همین منوال پیش برویم، بسیاری از شمالی ها باید در باغ ها و خانه های اعیانی که ساخته می شود به خدمتکاری بپردازند و این یعنی فاجعه...

وقتی قرار شد جاده اشکور را آسفالت کنند، برخلاف خیلی ها ناراحت شدم. عده ای می گفتند شماها که دیگر زمستان ها در این منطقه نیستید و نمی بینید که چه مشکلاتی داریم، باید جاده آسفالت شود. من هم موافق بودم، اما نگرانی من از چیز دیگری بود. با توجه به این در فاصله زمانی 6 یا 7 ماهه به اشکور می روم، چیزی که بیش از همه من را نگران می کند، رشد قارچ گونه ساختمان های مجلل و جدید است که در گوشه و کنار روستاهای منطقه اشکور علیا سر بر افراشته اند! دلم می گیرد... جنگل و محیط زیست شمال کشور نه تنها برای ادامه حیاط ساکنان شمال، بلکه برای کل کشور حیاتی است و در صورت از بین رفتن این نعمت خداوندی معلوم نیست چه بر سر ما و آیندگان خواهد آمد.

من متخصص محیط زیست نیستم و در این نوشته قصد محکوم کردن فردی یا نهادی را نداشتم، اما امیدوارم برنامه هایی که از تلویزیون پخش می شود، افرادی که دست اندرکار هستند را وادار کند که از این به بعد بیشتر به فکر محیط زیست غنی ایران باشند.

 

   + محمدجعفر اشکواری ; ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ آبان ۱۳٩۱
comment نظرات ()
BlogLike textcolor="#333333" linkcolor="#2f57a2" backgroundcolor="#ffffff">