تاریخنامه

نمی شناسمت!

جاحظ (د.255ق) را همه می شناسند. نویسنده، دانشمند، محقق و یکی از تیزهوشان زمان خود که دست تقدیر وی را از زیبایی ظاهری محروم ساخته بود و حتی زمانی که به عنوان دبیر و معلم کودکان متوکل عباسی معرفی شد، خلیفه وی را به دلیل چهره اش نپذیرفت، اما در عوض توانایی و هوش سرشار وی سبب شد تا نه تنها در زمان حیاتش، بلکه بعدها نیز بسیاری به ستایش وی بپردازند. جاحظ تمام عمرش را در کتاب و مطالعه و تحقیق سپری کرد و سرانجام نیز این دوستان صمیمی که جاحظ شیفته و مسحورشان بود، جانش را گرفتند!


بی‌شک شیرین‌ترین و سرگرم‌کننده‌ترین اثر جاحظ، کتاب «البخلاء» است. وی به زبانی  طنزآلود و هزل‌آمیز، انبوهی داستان، نکته، لطیفه، و گاه نیز تحلیلهایی سودمند در زمینۀ جامعه‌شناسی و روان‌شناسی انسانها در این کتاب نقل کرده است. بنا بر قول خود جاحظ، ظاهراً بعد از نوشتن کتابی درباره نیرنگ و حیله های دزدانی که شبها به خانه و مغازه مردم عراق دستبرد می زدند و مورد اقبال عمومی مردم نیز واقع شده بود، در صدد بر می آید تا این کتاب را بنویسد تا موجب آرامش و خوشی خوانندگان گردد. البته برخی از محققین نیز با این نظر جاحظ مخالفند و این حرکت وی را «ضد شعوبیه» تفسیر می کنند، زیرا در آن از بخل مردمان خراسان و مرو سخن ها رفته و معتقدند جاحظ قصد داشته تا با نوشتن این کتاب بخشش و کَرم اعراب! را به رخ بکشد. با تمام این تفاسیر، جمله ای به فارسی در این کتاب جاحظ است که بسیار جالب است.

ماجرا از این قرار بود که یکی از اهالی مرو با یکی از اهالی بصره دوستی و الفتی برقرار کرده بود و هر وقت به بصره می رفت، مهمان خانواده آنها می شد. این موضوع چندین بار تکرار شده بود. از قضا، روزی آن مرد اهل بصره به مرو می رود و تصمیم می گیرد تا به خانه دوست و رفیق خود برود. بعد از جستجو، آن مرد را پیدا می کند، اما در کمال تعجب مرد مروزی ادعا می کند که وی را نمی شناسد! مرد عرب هر چه نشانی می دهد تاثیر ندارد که ندارد. سرانجام به ذهنش می رسد که مبادا به دلیل لباس هایی که پوشیده مرد مروزی وی را نمی شناسد به همین دلیل یک به یک ردا و عبایش را از تن بیرون می کند تا رفیقش وی را بشناسد، اما باز هم بی تاثیر بود. در حالی که تلاش های مرد عرب بی نتیجه بود، مرد مروزی با گفتن جمله ای کنایه آمیز کاملا وی را ناامید کرد: «اگر از پوست بارون (= بیرون) آیی، نشناسم»! 

                                      «جاحظ، البخلاء، ص 22».

   + محمدجعفر اشکواری ; ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()
BlogLike textcolor="#333333" linkcolor="#2f57a2" backgroundcolor="#ffffff">