تاریخنامه

سوال...؟

اگر جعبه پیام های دریافتی تلفن همراه خود را بررسی کنید، حتماً یا شاید یک یا چند لطیفه (جوک) خواهید یافت که در ارتباط با قومیت های مختلف کشور (ترک، لر، کرد، شمالی، خراسانی و...) ساخته شده و برایتان ارسال شده است. راستی، تا چه اندازه این مطالب طنز ریشه در واقعیت دارند؟ آیا این مطالب به ظاهر طنز، ساخته و پرداخته ذهن افراد مختلف است؟ آیا گروه و جریانی از این مطالب حمایت می کنند؟ آیا این مطالب ریشه در تاریخ این اقوام دارد؟ چرا برخی از قومیت ها در کانون توجه این مطالب طنز قرار می گیرند؟ و...


مدتی قبل مطلبی را با عنوان "این همه پیامک علیه قوم لر" در سایت تابناک خواندم. این مطلب چالش اساسی را در بین خوانندگان بوجود آورد و مباحث متعددی را در پی داشت (به استناد کامنت های آن مطلب). نمی دانم آیا تحقیق در این زمینه انجام شده یا خیر؟ اما پرداختن به این موضوع نیازمند بررسی های دقیق جامعه شناختی و تاریخی دارد. از قضا، سفرنامه ابن بطوطه را مطالعه می کردم. همانگونه که می دانید، ابن بطوطه جهانگرد مراکشی (703-779 ق) داستان سفر طولانی خود را در کتابی به نام "تحفه النظار فی غرائب الامصار و عجائب الاسفار" گردآوری کرد. یکی از مطالب عمده سفرنامه ابن بطوطه، اطلاعات جغرافیای انسانی (اجتماعی) سرزمین های گوناگون است. وی از عقاید، باورها، آداب و رسوم، شیوه گذران زندگی مردم و ...نواحی مختلف یاد می کند. جالب است، ابن بطوطه نه تنها به اکثریت مردم بلکه به اجتماعات و اقلیت ها (مانند دراویش، جوکیان هند و ..) نیز توجه دارد و از قوانین حاکم بر زندگی اجتماعی آنها نیز سخن می گوید.

ابن بطوطه از ایران نیز دیدار داشته و اطلاعات ذی قیمتی ارائه می دهد که تحقیقیاتی نیز در این زمینه صورت گرفته است. اما مطلبی که برایم جالب بود و می توان در این مجال از آن بهره برد و اندکی تامل کرد، وصف اهالی اصفهان است. ابن بطوطه در سال 727ق اصفهان را دیده و مطالبی بیان کرده که قابل تامل است. وی می نویسد: «اهالی اصفهان مردمی خوش قیافه اند،...شجاعت و نترسی از صفات بارز ایشان است. اصفهانی ها مردمی گشاده دست اند. همچشمی و تفاخری که میان آنان در مورد اطعام و مهمان نوازی وجود دارد منشآ حکایات غریبی است. مثلاً اتفاق می افتد که یک اصفهانی رفیق خود را دعوت می کند و می گوید: «بیا برویم نان و ماس با هم بخوریم»، ولی وقتی به خانه می برد انواع غذاهای گوناگون پیش او می آورد و اصفهانی ها به این رویه خود مباهات می کنند. هر دسته از پیشه وران اصفهان رئیس و پیشکسوتی برای خود انتخاب می کنند که او را "کلو" می نامند. دسته های دیگر که اهل صنعت و حرفه هستند به همین نحو روسائی برای خود بر می گزینند. جوانان مجرد این شهر جمعیت هائی دارند و بین هر گروه با گروه دیگر رقابت و همچشمی برقرار است؛ مهمانی ها می دهند و هرچه می توانند در این مجالس خرج می کنند و محفلی عظیم با انواع غذاهای مختلف فراهم می آورند. حکایت می کردند که یکی از این دسته ها دسته دیگر را به مهمانی خوانده و غذاهای آنان را با شعله شمع پخته بود، دسته دیگر که خواسته بود تلافی کند، در دعوتی که متقابلاً به عمل آورده بود برای تهیه غذا به جای هیزم، حریر مصرف کرده بود...». اکنون، چه شده که در پیامک ها، بی حد و مرز به قومیت ها می تازیم و آنان را با صفاتی دور از شأن آنها بر می شماریم.

            سفرنامه ابن بطوطه، ترجمه محمدعلی موحد، ج 1، ص 246-247.

   + محمدجعفر اشکواری ; ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()
BlogLike textcolor="#333333" linkcolor="#2f57a2" backgroundcolor="#ffffff">