تاریخنامه

حکایت...

" [سلطان محمود ] به ملک هند رسول فرستاده است و گفته: سبب درازی عمر شما از چیست، که دویست سیصد سال می باشد؟! با آن همه که طاعت و عبادت و اقرار به صانع مصنوعات ندارید! و ما که ایمان و تصدیق داریم، عمر ما کوتاه می باشد؟!


چون رسول به ملک به هند رسید، رسول را به زیر درخت بزرگ برد و گفت که اینجا مقام ساز و بنشین، چون این درخت خشک شود، جواب بدهم. رسول را دیگر چاره نشد. دلتنگ گشت و همتش کلی معلق شد به خشک شدن آن درخت. زمان اندک گذشت، آن درخت خشک شد. رسول نزدیک ملک آمد و گفت: جوابم ده. ملک گفت: جوابت آن است که دیدی! برو به سلطان بگو که همت یک شخص چندان اثر کرد که در زمان اندک چنان درخت بزرگ را خشک گردانید، و همت جماعت مظلومان در قلع ظالمان چه قدر اثر کند!! ازین قیاس کند و درازی و کوتاهی عمر را چیست، بداند".

             دنیسری، شمس الدین محمد، نوادر التبادرلتحفه البهادر، ص 273.

   + محمدجعفر اشکواری ; ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()
BlogLike textcolor="#333333" linkcolor="#2f57a2" backgroundcolor="#ffffff">