تاریخنامه

نمونه ای از نقش زنان در تاریخ

مشغول فیش برداری از کتاب فتحنامه سند (چچ نامه) برای تحقیقی بودم که موضوعی توجه من را به خود جلب کرد. چندی قبل جناب آقای دکتر قنوات در تاریخنامه مطلبی با عنوان زنان و تاریخ نوشتند. اظهارنظرهای متفاوتی در گرفت (برای کسب اطلاعات بیشتر، به بخش "پیام های دیگران" همان مطلب مراجعه کنید).


اینکه تاریخ را مردان به رشته تحریر در آورده اند، شکی نیست و این که این مردانِ تاریخنگار کمتر سعی در توصیف اقدامات زنان برآمده اند نیز واضح و مبرهن است. اما اینکه:چرا؟ اگر بخواهیم به این پرسش بزرگ جواب بدهیم، باید هر مورخ و کتابش را جداگانه مورد بررسی قرار دهیم و ابتدا به این نتیجه برسیم که آیا نقش زنان کم رنگ تر از مردان بوده یا نه؟ حال اگر نقش زنان کمرنگ بود به چه دلیل و اگر نتیجه خلاف آن را ثابت کرد، آنجاست که گام بعدی شروع می شود و آن اینکه چرا مردانِ تاریخنگار سعی در کتمان نقش زنان بر آمده اند؟

البته آقای دکتر قنوات هم متذکر شده اند که «واقعیت این است که تعداد زنان سرشناس و فعالی که در طول تاریخ منشأ اعمالی بوده اند که مورخان لازم دانسته اند نام ایشان را در آثار خود ثبت کنند، به نسبت مردان چندان زیاد نیست (ما را در این نوشته با علت ها و دلایل این وضع و موافقان و مخالفان آن کاری نیست)».

به نظر می رسد از آنجائیکه بخش زیادی از مطالب کتاب های تاریخی اختصاص به کشمکش ها، نبردها، جنگ ها و به طور کلی امور نظامی اختصاص دارد، و چون زنان کمتر در این عرصه وارد می شدند، بالطبع نقش آنان کمرنگ تر به نظر می رسد. اما آنجا که مطالب و مباحث مربوط به مرکز اداره قلمرو حکومت (دارالخلافه-دارالحکومه) می شد، نقش زنان آشکارتر می شد و یا اگر هم به صورت واضح در منابع به آنها اشاره نشده، ولی با بررسی محتوای مطالب می توان نقش زنان را که بسیار نیز حائز اهمیت بوده، مشاهده کرد. بحث مربوط به نقش زنان در تاریخ بسیار گسترده و نیازمند تحقیقی جامع است که پرداختن به همه جنبه های آن مجالی دیگر می طلبد.

یکی از جاهایی که به نقش زنان به طور مشخص اشاره شده در کتاب چَچ نامه و وقایع مربوط به پادشاهی رائی ساهسی بن سیهرس است. رائی (رای) عنوانی بود که به پادشاهان هند داده می شد. مانند کسری: پادشاهان ایران، خداه: فرمانروایان بخارا و...

بعد از مرگ سیهرس، فرزندش ساهسی به پادشاهی هند و سند رسید. زن وی رانی سونهندیو نام داشت که به قول مولف چچ نامه، «این زن بر وی مستولی بود». حاجب دربار، فردی به نام رام بود. روزی مهمان ناخوانده ای که برهمن زاده نیز بود قرار شد تا با ساهسی دیدار کند. این برهمن زاده، چَچ نام داشت. از آنجائیکه راه یافتن به خلوت پادشاه با هماهنگی حاجب بود، لذا رام به نزد ساهسی رفت و خبر حضور غریبه ای را به وی داد. ساهسی از زن خود خواست تا به اندرونی رود چون غریبه ای وارد خواهد شد. زن نیز در جواب گفت: اگر او یک برهمن زاده باشد ایرادی ندارد، مگر ارذل یا اوباشی وارد دربار خواهد شد؟! رائی نیز پذیرفت و چچ وارد شد. از قضا، رانی با دیدن چچ شیفته وی شد و از طرفی از ساهسی فرزندی نداشت و از طرف دیگر ساهسی نیز آخرین روزهای عمر خود را تجربه می کرد، به این فکر افتاد تا مقدمات انتقال حکومت از ساهسی به چچ را فراهم سازد. بعد از کش و قوس های بسیار، چچ نیز با ایده رانی موافقت کرد و با مرگ ساهسی، چچ به قدرت رسید. این زن نیز نقش بسیار مهمی در تصمیم گیری ها ایفا می کرد.

یکی از برادران ساهسی به نام مهرت که حکومت را حق خود می دانست، به مقابله با چچ برخاست. ظاهرا چچ از رانی خواسته بود تا تدبیری بیندیشد و این قائله را خاتمه دهد که رانی در جواب گفت: «من زنم، اگر مرا جنگ می باید کرد، تو جامه ام بپوش و بنشین، و جامه خود بمن ده تا بیرون روم و جنگ کنم! میان ببند و چون شیر غرّان برخیز، و مردانه بجنگ پیش برو و در مدافعت خصم بکوش و...». جواب مدبرانه رانی در چَچ تاثیر گذاشت و به نبرد رفت و اتفاقاً موفق شد. بعد از این موفقیت، چَچ با رانی ازدواج کرد و دوره فرمانروایی چچ بن سیلائج یکی از دوره های درخشان و مهم تاریخ هند بشمار می رود و با توجه به مطالب چچ نامه، نمی توان از نقش تاریخی رانی در کسب پیروزی ها و موفقیت های چَچ به آسانی گذشت.

کوفی، علی بن حامد، چچ نامه، تصحیح داود پوته، تهران، انتشارات اساطیر، ص 14-29.

 

 

 

 

   + محمدجعفر اشکواری ; ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()
BlogLike textcolor="#333333" linkcolor="#2f57a2" backgroundcolor="#ffffff">