تاریخنامه

دنیای این روزهای من (حسب حال)

از آنجائیکه بخشی از دوران زندگی خود را در روستا (یازِن-اِشکور علیا) سپری کردم، با فرا رسیدن فصل بهار دلم می خواهد هر هفته به کوه و طبیعت بروم اما، مشغله های فکری و کاری مانع می شوند.


مدتی است بر روی موضوع تز (رساله) دکتری کار می کنم. اگرچه بخشی از مسیر را سپری کرده ام اما، مرحله مهم آن باقی مانده و هر روز باید بر روی تغییراتی که گروه دستور فرموده اند کار کنم تا انشاالله توفیق حاصل شود. از این که بگذریم، بالاخره و بعد از سال ها تصمیم گرفتم به کلاس آموزش زبان انگلیسی بروم. اگرچه خیلی علاقه مندم زبان ترکی را یاد بگیرم ولی فعلاً انگلیسی در اولویت است. فاصله خوابگاه تا موسسه زبان زیاد نیست و می توانم سریع خود را به آنجا برسانم. جلسه اول برای من جالب بود. این که دو ساعت و نیم نمی توانید فارسی صحبت کنید، تا حدودی سخت بود. در نظر بگیرید استاد هم طوری صحبت کند که انگار دانشجویان کلاس همگی در سطح 8 یا 11 یادگیری مکالمه قرار دارند. البته دانشجویان کلاس بعد از اینکه تعیین سطح شدند، در سطح 2 قرار گرفتند و این یعنی اینکه از مرحله مقدماتی مکالمه بالاتر قرار دارند. ای کاش سیستم آموزش به شکلی بود که از دوره ابتدائی یا راهنمایی، آموزش حداقل زبان انگلیسی به طور جد پیگیری می شد و...!

از اینها که بگذریم، کارهای ناتمام و نیمه تمام باقی مانده که باید به آنها نیز برسم و مهمتر از همه اینکه به توصیه پزشکان، باید ورزش را نیز جدی پیگیری کنم. فوتسال و شنا از جمله ورزشهایی است که در این گیرودار فرصت می شود تا به اتفاق دوستان لحظاتی را در کنار هم باشیم. اگرچه کلاس های کاراته که داخل کوی برگزار می شد به علت بی توجهی! لغو شد و برخی از اعضای سابق باشگاه باید به میدان انقلاب بروند و آنجا تمرینات خود را ادامه دهند. اگرچه به استاد (سِنسی)شکوهی قول دادم که حتماً شرکت می کنم ولی بعد از گذشت دو هفته هنوز موفق نشده ام...

با تمام این اوصاف، تاریخنامه نیز بخشی از دغدغه های من است و سعی می کنم تا خوانندگان را زیاد منتظر نگذارم و مطالب را در فاصله های زمانی کوتاهتر به روز کنم که گاهی بدقول می شوم...

به هرحال، دنیای سخت و جالبی است...

   + محمدجعفر اشکواری ; ٥:٥٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()
BlogLike textcolor="#333333" linkcolor="#2f57a2" backgroundcolor="#ffffff">