تاریخنامه

توجیه...

اگر برای یافتن معنی  کلمه "توجیه" به فرهنگ لغت مراجعه کنید، متوجه می شوید که در تعریف "توجیه" آمده است: «موجه ساختن، توجیه کردن کلامی را، خرج یا ضرری یا تاوانی را سرشکن کردن و ...». حتماً با پدیده "توجیه" در زندگی خود مواجه شده اید، یا خود در صدد "توجیه" بر آمده اید یا افرادی را دیده اید که قصد "توجیه" اعمال و رفتارهای خود را دارند.


بالطبع، در طول تاریخ، سلاطین و فرمانروایان نیز بارها در صدد "توجیه" اعمال و رفتار خود بر آمده اند. در ادامه، دو مورد از "توجیه" که از سلاطین غزنوی و سلجوقی سر زده و در تواریخ ثبت شده را مطالعه خواهید کرد.

1- سلطان محمود (421-387ق.) از سلاطین قدرتمند غزنوی، هنگامی که از فتوحات هند رهایی یافت، به فکر این افتاد تا به سمت غرب پیشروی و به بهانه آزادی خلفای عباسی از دست آل بویه به بغداد نیز برود. ری از پایگاه های اصلی آل بویه در ایران بشمار می آمد. سلطان محمود غزنوی در سال 420ق. توانست این شهر را تصرف کند. اما، بعد از فتح ری، عده زیادی از باطنیان (اسماعیلیه) را به دار آویخت و معتزله و را پراکنده ساخت و کتب فلسفه و تالیفات معتزلیان و نیز برخی کتب مربوط به علم نجوم و علوم عقلی دیگر را به آتش کشید و کتاب های بسیاری را به پایتخت خود غزنه فرستاد.

وی در نامه ای به خلیفه وقت عباسی (قادربالله) کار خود را این گونه "توجیه" کرد. وی در آن نامه، ابتدا خلیفه عباسی را ستود و سپس نوشت: «به یاری خداوند دست ظلم و جور از این منطقه قطع شد و این منطقه از دعوت باطنیان کافر و ظالم پاک گردید». در ادامه نیز از اقدامات خود برای سرکوب قرامطه و معتزله و نیز مزدکیان آن دیار و از بین بردن کتاب های گمراه کننده آنان سخن راند و از غنائمی که گرفته بود و کتابهایی که بوسیله پنجاه شتر به خراسان فرستاده شد، یاد کرد.

(برای اطلاع از متن نامه محمود غزنوی به خلیفه عباسی، ر.ک. : المنتظم فی التاریخ الملوک و الامم، ج 15، ص 196-194).

2- بعد از نبرد دندانقان در سال 431ق. و هنگامی که ترکمانان سلجوقی توانستند سلطان مسعود غزنوی را شکست و بساط غزنویان را از خراسان برچینند، وارد شهر نیشابور شدند. البته در مورد اقدامات سلاجقه در نیشابور اختلاف نظر وجود دارد. عده ای معتقدند که آنها دست به غارت اموال و دارائی های مردم زدند و عده ای نیز بر این باور هستند که طغرل سلجوقی دستور داد تا به کسی ظلم و ستم نشود. اگرچه، از شواهد چنین بر می آید که نیشابور و خراسان در آن هنگام، قحطی و خشکسالی بی سابقه ای را تجربه می کرد. بعد از این پیروزی، در صدد برآمدند تا در نامه ای به خلیفه وقت عباسی (قائم بامرالله) این اقدام خود را "توجیه" کنند، چون غزنویان از متحدان خلفای عباسی بشمار می آمدند و بالطبع چنین رفتاری می توانست برای آنان پیامدهای زیان باری را در بر داشته باشد. ابتدا در نامه شرح احوال خود را بیان کردند که «ما بندگان آل سلجوق گروهی بودیم همواره مطیع[!] و هواخواه دولت...پیوسته بغزو و جهاد کوشیده ایم». سپس از اسارت و قتل جد خود اسرائیل بن سلجوق به دست محمود نوشتند. باید توجه داشت که محمود به شرطی موافقت خود را با ورود آنان به خراسان بیان کرده بود که به غارت و شورش مشغول نشوند. در ادامه نامه نوشتند: «سلطان محمود بسیاری پیوستگان و خویشان ما را بقِلاع باز داشت». به رفتار مسعود جانشین محمود اشاره کردند و این گونه نتیجه گرفتند که: «لاجرم اعیان و مشاهیر خراسان از ما در خواستند تا بحمایت ایشان قیام نمائیم». نبردهای خود با مسعود را تشریح و نوشتند: «بیاری خدای عزّوجلّ و باقبال حضرت مقدس مطهر نبوی دست ما غالب آمد».

(برای اطلاع از متن نامه، ر.ک.: راحه الصدور و آیه السرور، ص 103-102.)

اگرچه از لحاظ تاریخی، به این گونه  نامه ها "فتح نامه" گویند، ولی به نظر می رسد نوعی "توجیه نامه" باشند تا "فتح نامه"....

 

 

   + محمدجعفر اشکواری ; ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()
BlogLike textcolor="#333333" linkcolor="#2f57a2" backgroundcolor="#ffffff">