تاریخنامه

تکرار غم، این بار در آذربایجان...

 

 

ادامه مطلب
   + محمدجعفر اشکواری ; ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

یا علی...

«همانا در فرستادن خراجت دیر کردی و نمی دانم تو را چه بر آن داشته است، جز این که من تو را به پرهیزگاری خدا وصیت می کنم و از این که با خیانت کردن با مسلمانان اجر خود را ضایع کنی و جهاد خود را باطل سازی، بیم می دهم، پس خدا را پرهیزگار باش و خود را از حرام دور بدار و برای من بر خود راهی قرار مده تا ناچار گردم تو را عقوبت کنم و مسلمانان را عزیز بدار و بر ذمیان ستم مکن و در آنچه خدای به تو داده است، سرای آخرت بجوی، و بهره خویش را از دنیا فراموش مکن، و چنانکه خدا با تو نیکی کرده است نیکی کن، و تبهکاری در زمین را مجوی همانا خدا تبهکاران را دوست نمی دارد».

«نامه امام علی (ع) به یزید بن قیس ارحبی»، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، ج 2، ص 111»

   + محمدجعفر اشکواری ; ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

نمی شناسمت!

جاحظ (د.255ق) را همه می شناسند. نویسنده، دانشمند، محقق و یکی از تیزهوشان زمان خود که دست تقدیر وی را از زیبایی ظاهری محروم ساخته بود و حتی زمانی که به عنوان دبیر و معلم کودکان متوکل عباسی معرفی شد، خلیفه وی را به دلیل چهره اش نپذیرفت، اما در عوض توانایی و هوش سرشار وی سبب شد تا نه تنها در زمان حیاتش، بلکه بعدها نیز بسیاری به ستایش وی بپردازند. جاحظ تمام عمرش را در کتاب و مطالعه و تحقیق سپری کرد و سرانجام نیز این دوستان صمیمی که جاحظ شیفته و مسحورشان بود، جانش را گرفتند!

ادامه مطلب
   + محمدجعفر اشکواری ; ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()
BlogLike textcolor="#333333" linkcolor="#2f57a2" backgroundcolor="#ffffff">